شمس الدين محمد كوسج

11

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

چو بگذشت از عمر او « 1 » بيست سال * پهن كرد سينه قوى كرد « 2 » يال نهان كرد مادر ازو راز خويش * همى داشت او را هم‌آواز « 3 » خويش ز كردار خود هيچ « 4 » با او نگفت * همى داشت آن راز را در « 5 » نهفت به دل گفت اگر من بگويم بدوى * كه تو پور سرخابى « 6 » اى ماهروى « 7 » بپويد ز شنگان « 8 » به ايران شود * به پرخاش آن نره‌شيران « 9 » شود هم او چون پدر رزم راى آيدش * يكى تنگ تابوت جاى آيدش « 10 » نبايد كه همچون پدر زاروار « 11 » * شود كشته در دشت [ و ] در « 12 » كارزار به تدبير ، تقدير برگشت خواست « 13 » * چنان خواست ديّان كه مادر نخواست « 14 » چو پورش ابا يال و نيروى بود * تو گفتى كه از آهن و روى بود ، به برزيگرى داشت مادر ورا * كه بودش بسى ملك اندر خورا « 15 » جهان‌جوى از تخمهء راستان « 16 » * به برزيگرى گشت هم‌داستان يكى مرد عام كشاورز بود * اگرچه خداوند صد مرز بود « 17 »

--> ( 1 ) . ن : چو شد عمر برزوى بر . ( 2 ) . ن : قوى سينه گشت و قوى كتف و . ( 3 ) . ن : كه باب ورا بودش انباز . ( 4 ) . ن : بكردار سهراب . ( 5 ) . ن : دل اندر . ( 6 ) . ن : سهرابى . ( 7 ) . ن : نامجوى . ( 8 ) . ن : شنگان . ( 9 ) . ن : به خون پدر زار و گريان . ( 10 ) . ن : به سان پدر آورد راى جنگ * شود چون پدر كشته بر جاى جنگ ( 11 ) . ن : زار و خوار . ( 12 ) . ن : شود كشته اندر گه . ( 13 ) . ن : نشايد ز تقدير ايزدان گذشت ؛ م : به تدبير و تقدير ازو برنگشت . ( 14 ) . ن : به تدبير و تقدير يكسان گذشت ؛ م : نشايد ز دور سپهرى گذشت . ( 15 ) . ن : بيت‌هاى 81 - 82 را ندارد . ( 16 ) . ن : باستان . ( 17 ) . ن : اضافه دارد : ازين مادرش نام برزوى كرد * به ديدار برزو چو او خوى كرد